قصه
شب های وداع همیشه بیمار می شوم
و روزهایش درد تمام استخوان هایم را می بلعد
و معمولا در این شرایط است که بهشت را نمی فهمم
و هبوط می کنم هبوط
یکسال تقویم می شود
می آیی در گوشم و زبانم قفل می شود
مرد راننده گمان می کند لالم
نعمت هایت در قاب چشمانم می رقصد
و من دوستت دارم را مشق می کنم
یا کریم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 2:57 توسط المیرا
|