خیلی ساده و کودکانه است این شعر ۱۸ سالگی من است .
اما هر چه خواستم بنویسم
دیدم هیچ عاطفه ی ناب تر از عاطفه ی آن زمان نیست.

یا ضامن آهو تو آبرو می خری
دل و با جون می بری
بیا کنارم آقاجون
دل به دلم ده آقاجون
من برا تو می خونم
تا جون دارم
عاشق تو می مونم
یا ضامن آهو
بازم برام می خونی
قصه ها رو پنهونی
تا کی بی تو بمونم ؟
درد و دلامو بخونم
من دیگه خسته ام آقاجون
ضامن روحمو می خوام
صاحب قلبمو می خوام
می خوام نوازشم کنی
بهت بگم بمیرم
اشک تو رو نبینم
راستی آقا یه چیزی
این دم آخری بگو
که با عشقت بمیرم
عید آمدن رحمت ومهربانی
علی بن موسی الرضا بر عاشقان
مبارک باد

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 22:12 توسط المیرا
|