دیروز در زبان یک لال می آیی

و با نگاه معصوم اشاره می کنی که تنها کتابت را بخرم

یادت هست یک بار دیگر هم در او تجلی کرده بودی

می شناختمش .

نشانه ات را فهمیدم بی آنکه بخواهم

با آن همه خستگی نشانه تو باز هم کتاب بود مثل همیشه

اما اینبار جک و لوبیای سحر آمیز

خندیم

اما من تمام نشانه ات را باور کردم

معنای لوبیای سحر آمیز را: دانه های عشق سبز من

که مرا تا آِسمان با عظمت تو می رساند

باید چنگ سحر آمیز کتاب ناطقت 

و مرغ تخم طلای  اخلاص را

از عرش بی ریات برای قلب فقیرم  هدیه

بیاورم وغول نفسم را این

حسود درگاهت را به قعر زمین بفرستم

بود آیا ؟

امید و اجابت با تو

می آیم