اتفاق
دیروز در زبان یک لال می آیی
و با نگاه معصوم اشاره می کنی که تنها کتابت را بخرم
یادت هست یک بار دیگر هم در او تجلی کرده بودی
می شناختمش .
نشانه ات را فهمیدم بی آنکه بخواهم
با آن همه خستگی نشانه تو باز هم کتاب بود مثل همیشه
اما اینبار جک و لوبیای سحر آمیز
خندیم
اما من تمام نشانه ات را باور کردم
معنای لوبیای سحر آمیز را: دانه های عشق سبز من
که مرا تا آِسمان با عظمت تو می رساند
باید چنگ سحر آمیز کتاب ناطقت
و مرغ تخم طلای اخلاص را
از عرش بی ریات برای قلب فقیرم هدیه
بیاورم وغول نفسم را این
حسود درگاهت را به قعر زمین بفرستم
بود آیا ؟
امید و اجابت با تو

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۸۵ ساعت 23:55 توسط المیرا
|