دیوار ساکت وتنها
چشم دوخته به من
صدای دو بوق ممتد:
-سلام. اینجا کجاست؟
-دهکده ی بی سرنشین.همراه می شوی؟
-انگار فصلی پشت در صدایم می کند!
دو بوق ممتد:
-فرشته خانه ی توست؟
-بالش زخمی بود زود رفت
دیوار ساکت وتنها
چشم دوخته به من
فریاد بدتر از جیغ تلفن
صدایی بی رحم
آیینه ات زنگار گرفته![]()
بد
بد
بد
گوشم را بگیرید
لذت متن مرد
دیوار چشمم را درآورد
هی پژواک می شود
بد
بد
بد
سرما ویخبندان
فریاد
ای قلب .ای گوش
یخ بزنید
صدای دو بوق :
-ببخشید .خدا هست؟
- دستش بند است!
دارد خرده های قلب جمع می کند
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 14:32 توسط المیرا
|