یار
از نوشته های قدیمی می نویسم![]()
قلم را بر پهنه ی کاغذ سفید عشق می چرخانم و در آن به دنبال محور کائنات هستی هستم
در میان وسعت و عظمت آبهای بی کرانت زمزمه ی یارب یا رب .آتش خفته درون آب را شنیدم
و به پرش های عاشقانه جفت های دریایی دل سپردم
سحرگاهان و شباهنگام در صحنه ی افق زندگی ایستاده ام و سجده های
عاشقانه ی برگ ها را لمس کردم.
ای قبلگاه . ای سجدگاه همه ی هستی
تو کیستی . تو چیستی؟
که این گونه همه آفاق در تسبیح ذکر توست
هان ای دل غافل دیده ی بصیرت بگشا و خنده بر لب نه..
و بگو ای آسمان . تجلی بخش نگاه معشوق
ای آبهای رونده که برای رسیدن. با موج های افشان گیسوان یکدیگر را نوازش می کنید
ای درختان که با اتصال خود صحنه ی عاشقی را بها می بخشید
و با سجده ی برگ های محبت به زندگی نور می بخشید
و حتی ای سنگ تو که با استقامتت . دلیل بودن و رفتن را استحکام می بخشی
و همه همه ی کائنات و هستی
شما هر چند که همه وقت در یاد محبوب هستید
اما
هیچگاه جون من لذت نبرده اید
چرا که من همه ی هستی را که همچون دانه های تسبیح به هم متصل شده و مدام
ذکر انا الحق
می گوید را دیده ام . بوییده ام
و از دیدن این شور و مستی بر خود غره می شوم که چنین خدایی دارم
که دست توانای او قشنگ ترین نقاشی دنیا را بر جای نهاده است