تبليغاتX
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن - قصه
شب های وداع همیشه بیمار می شوم

و روزهایش درد تمام استخوان هایم را می بلعد

و معمولا در این شرایط است که بهشت را نمی فهمم

و هبوط می کنم هبوط

یکسال تقویم می شود  

 می آیی در گوشم و زبانم قفل می شود

مرد راننده گمان می کند لالم

نعمت هایت در قاب چشمانم می رقصد

و من دوستت دارم را مشق می کنم

یا کریم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:57  توسط المیرا  |