تبليغاتX
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
نازنینی امروز بی آنکه بخواهد تمام مرا بیغما برد

و شکسته های قلبم بی امان واژه ها ی او را

تکرار می کند : قلب تو دست اول نیست !

و من عمق آن را برای خود معنا می کنم

کودک بی نوا دیدی .فهمیدی چرا تو را نمی خواهد!

چون قلب دست دوم  خریداری ندارد

و آه یک قلب تنها .تنها جواب این معما بود

می شکنم شاید....

 

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 17:20  توسط المیرا  | 
 زبانم در دهان نمی چرخد .حرفها دارم برای گفتن اما افسوس ....

این روزها پایبند حسی مرموز شدم و فریادم محکوم به خاموشی است

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین

                 گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند

حقیقت زندگیم

کاش تو آتش درونم را می دیدی و می خواندی تمام

دل نوشته هایم را

منتظر کامنت تو می مانم  ..................

صدایم کن . صدایم کن

به همان خدای کعبه

تمام من یک جفت چشم شده

تمام من یک جفت گوش شده

برای آمدنت

برای نوازش های عاشقانه ات

آمدنت را بو می کشم .فریاد می زنم

سرمه ی خون

غسل اشک می خواهی ؟

و این بار تمام سکوت می شود.

مگو سکوت که عاقبتش این است.

 این بار  روی سخنم با شماست تمام آنهایی که دل نوشته های بی سرو ته

مرا می خوانید و گاهی به سلامی دل مرا شاد می کنید

تمام دردم را با شما قسمت می کنم .شاید دعای از سر صدق شما

دست روزگار را با من مهربان کند .  و او که چند سالی است

مرا به افسون نگاهش پایبند کرده .دوباره به کلبه ی دلم باز گردد

و با او معنای حیات را دوباره معنا کنم

دعایم کنید

دعایم کنید

دعایم کنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 1:11  توسط المیرا  | 

این بار سخن از واژه نیست

این بار تقلای لفظ بازی نیست .

این بار آتشفشان روح است

این بار سوختن است

برای تو می نویسم معشوق

این روزها همه در پی دغدغه نوع انسانند

و من میان این جمع ودلم به دنبال توست

می خواهم پرده دری کنم

رسوا بشوم

دیگر تاب ندارم

چند سال پیش بدنبال یک نگاه مست شدم

بی خود شده از خویش شدم

از تمام تعلقاتم.از همه ی اسماعیل هایم در گذشتم وبه دنبال تو دویدم

تویی که نگاهت ته مانده ی قلبم را ذوب کرد

ومن پی یک نیاز

پی یک اتصال عاشقانه

بدنبال نگاهت همنشین غربت شدم

غربتی که با وجود تو برایم موطن حقیقیم بود

نمی گویم عاشق خوبی بودم

نمی گویم خطا نکردم

اما...................

آری حق با توست

من بی وفای جفا کار بودم

اما درد اشتیاق تمام توانم را از من ربوده

اشتیاق برای تو شدن

برای تو نفس کشیدن

آه معشوق تا به کی باید با در بسته مواجه شوم

امروز در زبان نرگس می آیی ومی گویی:

هاجر باش

ابراهیم باش

اسماعیل باش

من نباش

المیرا رابکش

آخر تو که می دانی من نه صبر هاجر دارم

نه ایمان ابراهیم

نه خلوص اسماعیل

من همان کودک پر از خطا و اشتباه ام

همانی که روزی به دنبال نوای نی تو دوید

دیگر تاب ندارم

روزها می دود و لحظه ی فراق جسم نزدیک است

چقدر صدایت بزنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نگو که باز بچه شدم

من تمام عشقم را با تو معنا می کنم

نمی خواهم عاطفه ام به بازی گرفته شود

معشوقم باش

می خواهم برایت گریبان چاک زنم

تا به عاشقی باورم داشته باشی

امای همه ی نوشته های من

عشق من از جنس دگر است

عاقلانه نیست

از جنس این دنیای هزار رنگ هزار چهره نیست

معشوقم

زیبای حقیقیم

در برابر عظمت نگاهت مرا با عقل چه کار

تنها تو را خواهم

در کنار رحمت محمد

غربت بقیع

ودر کنار عظمت نگاه خدایمان

تو را خواستم.

تو را به قداست عشق

تو را به محبت محمد

قلب بی تابم را بخواه

من به آغوش تو نیازمندم

ساقیا از سربنه این خواب را

                               آب ده این سینه ی پرتاب را

ساقیا یک دم به کف نه بربطی

                               زورق تن را بیفکن در شطی

............................................

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

التماس یک نگاه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 20:0  توسط المیرا  | 
و من معمای یک سوال

خاموش وسرد

جدول خانه های سیاه وسفید

جدول سوال های بی جواب

و مشتق یک معمای مجهول

قاضی:خانه های سفید محکوم

-آقای قاضی اعتراض دارم

تق

       تق

               تق

-اعتراض وارد نیست

 سکوت!

-قلمو را بردار

تق

       تق

                تق

-حکم سیاهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:37  توسط المیرا  |