تبليغاتX
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

  پارچه ای منقش به نام الله تمام وجودم را پر کرده

  تشنه ی یک بوسه ی  مستانه از زلفین سیاه معشوقم

  من یک حسرت خورده ی – جامانده ی – وامانده ام

  لحظات دیدار چقدر عجیب گذشت

  بعد از پرواز از اقیانوس

  معنای تشنگی را می فهمم

  شکایت ندارم که چرا تشنه ام –چرا دست خالی هستم

  اما معشوقم مرا ببخش به خاطر تمام گله های کودکانه ام

  الفاظ مرا یاری نمی کنند

  سرب وجودم در هیچ قالبی نمی گنجد

  می سوزاند –ذوب می کند –از بین می روم

  هیچ محملی جور کش قلبم نمی شود

  دلم هوای بوی سکرآور نرگس را دارد

   درد دارم .درد دارم

  کجاست درمان ؟

   کجاست درمان؟

   کجاست؟

  آی ایها الناس

  به دادم برسید

  ره گم کردم تا برسم بر دوست

  اما دیگر نه منی مانده

  نه رهی

  آتش گرفتم

  ببرد از من قرار وطاقت وهوش

  بت سنگین دل .سیمین بنا گوش

   از آسمان سروش معجزه می آمد

  از مولود کعبه

  خواب از سرم پرید

  وحال درد خماری فراق دارد مرا از پا در می آورد

  دردم از یار است و درمان نیز هم

  دل فدای او شد و جان نیز هم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 21:10  توسط المیرا  | 

ثانیه های ناب اتفاق در پیش است

و من حیران حسی مرموز

در پی این اتفاق میدوم

ترسی عجیب سلول هایم را

منجمد کرده.

دیدار سنگین است

حریف می طلبد

کودکی نوپا به میدان آمده

وحیران شده

نظم عمودی و افقی نوشته ها

گم شده

چقدر لفظ؟؟؟؟؟؟؟؟

می ترسم

می ترسم

می ترسم

 بوی نرگس

سکر آور است

خوش به حال

تمام گلهای پرواز

به دنبال یک شراب ناب می گردم

شرابی که جسارت دیداردهد

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 4:54  توسط المیرا  |