|
اشک داغ در زمستان چه غوغایی می کند
گرم وپر شور بر چهره ی همچون شقایق مجنون راهی از نور باز می کند ودر سرازیری زمان ردپایی از خود می گذارد
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 14:2  توسط المیرا
|
باز قلم می گرید
بازخدا می آید در میان هجوم کلمات یک صدای آشنا می آید که مرا تنگ می فشارد نور محبت درتنم می پیچد و باز می بینم که قلم می گرید
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 1:54  توسط المیرا
|
دیشب
خواب یک ستاره سبز در حجم بی انتهای رویا مرا به خود خواند من و او من و او در میان قاصدک های باران در کنار آبی دریا به افق پیوستیم ناگاه گم شدیم گم شدیم در میان باد و باز پیدا شدیم در سبزی یک اتاق من در تو و تو در رویای سبز محو شدی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 3:7  توسط المیرا
|
|
|