تبليغاتX
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
دنیای کودکان را دوست دارم دنیای همیشه ممکن ،دنیای همیشه شاد دنیای غم های کوچک و فراری ،دنیای نور. دلم می خواهد همیشه در این فضا باشم هیچ چیز غیر ممکن و سخت نیست . ستاره ها با آدم دوست می شوند فرشته ها شب ها کنار تخت آدم می خوابند عروسک ها مهربانند با تو حرف می زنند برایت دست تکان می دهند و قول می دهند بچه های خوبی باشند حتی خرسی شیطون بلا . همه شادند گاهی با هم دعوا می کنند اما دنیای عروسک ها قانون قهر ندارد حکم قاضی همیشه آشتی است. دنیای عروسک ها خیلی قشنگ است همیشه عاشقند .عاشقانی که همیشه زیر باران قدم می زنند همیشه با هم شام عاشقانه می خورند.همیشه چشم به راه هم می مانند. دنیای عروسک ها لغات تاریک ندارد فرهنگ لغاتشان پر از لغات زیباست خیانت کلام غریبه ایست. دنیای عروسک ها مثل دنیای آدم ها نیست آنها تنها یک قلب دارند٬ یک عشق دارند و یک زبان برای ابراز عشق .شاید آدم ها برای همین عروسک ها را ساخته اند تا زیبایی ها را فراموش نکنند .دلم می خواهد عروسکی شوم در دست کودکی مهربان تا مرا در مهمانی عروسک هایش راه دهد و آنجا در کنار شاهزاده ی مهربان خواب هایم ترانه بخوانم و زیبا عاشق شوم و زیبا غزل بخوانم . می آیی در زمان سر بخوریم؟! سرسره بازی در زمان هم حال می دهد. گاهی باید کودک باشی تا پاکی و زیبای و صداقت دنیای عروسک ها یادت نرود.

بیا به دنیای من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:33  توسط المیرا  | 
انتظار به سر رسید

 در باز شد

رو به آسمان

رو به نور

دری با شش آزمون

هر وقت دری باز می شود

می ترسم

او آمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:4  توسط المیرا  | 
خسته ام خدایا

در این ماتمکده دل خسته ام

روزگاری بود که خلوتکده ام

پر از عطر یاس بوی اقاقی بود

و حال دوباره در آستانه ی جنهم

آرزوی مرگ مرا به خود می خواند

تمام  هستی ام را به تاراج می دهم

فقط آرامش می خواهم

به هزار در پناه بردم

اما ..................

نمی دانم کدامین آستان بر من گشاده می شود ؟

کدامین آستان ؟

مرا نجات بده

مرا رها کن از این ..........

خدایا

دنیا و درد های آدمیان

آتشفشان روحم شده است

و مرا به مسلخ می برد

جز تو راه به جایی ندارم

نجاتم بده نجاتم بده

بود آیا هم آغوشی آسمان نور ؟

امید است

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 19:58  توسط المیرا  | 
شب های وداع همیشه بیمار می شوم

و روزهایش درد تمام استخوان هایم را می بلعد

و معمولا در این شرایط است که بهشت را نمی فهمم

و هبوط می کنم هبوط

یکسال تقویم می شود  

 می آیی در گوشم و زبانم قفل می شود

مرد راننده گمان می کند لالم

نعمت هایت در قاب چشمانم می رقصد

و من دوستت دارم را مشق می کنم

یا کریم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:57  توسط المیرا  | 
پس لرزه ها دوباره شروع شد

و زلزله در راه است

این بار نمی ترسم

در درون زیباست

نمی دانم منزل بعدی را

نمی خواهم بدانم

تنها باید رفت در این موج ناآرام

بیا جانا بیا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 14:14  توسط المیرا  |